محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

79

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

همين موضوع سبب ناتوانى امكان درستى ( پيمان 133 ) گشته است . به گمان ما ، شيوهء انشاى عربى در آن روزگار ، شيوه‌اى روان و شيوا و جامع و مانع و به دور از إطناب و تكلّف بوده است . بر اين پايه ، هنگامى كه در برخى از نوشته‌هاى منسوب به آن زمان ، به صنعتهاى لفظى ناسودمندى بر مىخوريم ، گمان نادرستى آنها ، در ما نيرو مىگيرد . در مثل ، متنهاى نامه‌نگارى با مقوقس ، بر پايهء روايت واقدى ( پيمانهاى 51 و 52 ) و بخش نخست از فرمان ( 91 ) ، از آن جمله‌اند . به عكس ، نوشته‌اى كه پيمان پيامبر ( ص ) با مردم مدينه را در بر مىگيرد ، و نيز دو پيمان أيله و طائف ( 31 و 181 ) كه از اسلوب بنيادين زبان تازى مايه‌ورند ، ما را بر آن مىدارند كه به درستى آنها ، اطمينان كنيم . ( 1 ) معيار جعل و درستى ما در مجموع ، بر اين گمانيم كه همهء زنهار نامه‌هايى كه رسول خدا ( ص ) براى قبيله‌هاى مسلمان و يا كسانى كه سر به فرمان او داشتند نگاشته است ، و نيز نوشته‌هاى آن حضرت كه مردم را به گزاردن فريضه‌هاى دينى فرا مىخوانند ، اسنادى گوهرين و درست‌اند . زيرا در ميان آنها ، نوشته‌اى به چشم نمىخورد كه بتوان بر بىبنيادى آن ، موجبى يافت . زيرا هيچ كس به جعل چنان نوشته‌هايى ، نيازمند نبوده است . چنانچه برخى از اين نامه‌ها ، به انگيزهء افتخار قبيله‌اى بر قبيلهء ديگر ، ساخته مىشد ، بىگمان ، با برخوردارى از سبك ويژهء نگارش خود پديد مىآمد . ولى اين اسناد تنها داراى دو موضوع : إعطاء زنهار نامه و فرمان گزاردن فرائض ، بوده‌اند . از سوى ديگر ، اسنادى را كه تنها از حقوق سخن گفته و چيزى از واجبات در آنها نيامده است ، و يا اسنادى كه از موضوعهايى گفت‌وگو كرده‌اند كه در روزگار پيامبر ، وجود نداشته‌اند ؛ همچون متن شمارى از پيمان نامه‌هايى كه به پندار برخى ، پيامبر اسلام ( ص ) آنها را براى ترسايان و زردشتيان نوشته است ، در شمار اسناد بر ساختهء ديگران مىدانيم ، و در بخش پيوستها ، نيز نمونه‌اى از آنها را آورده‌ايم . گاه تاريخ‌نويسان بىپروا ، برخى از اسناد را بر پايهء آنچه در تاريخ از آنها سخن رفته است ، بر ساخته‌اند . براى مثال ، مىگويند در كتابهاى كهن ديده‌ايم كه پيامبر خدا دربارهء ازدواج خود با أمّ حبيبه و بازگردانيدن مسلمانان به مدينه ، با نجاشى مكاتبه كرده است . در صورتى كه ما متن اين دو نامه را تنها در نوشته‌هايى متأخّر ، مىيابيم ؛ و اين نكته ما را بر آن مىدارد كه ترجيح دهيم اين دو سند كه با شماره‌هاى ( 24 و 25 ) ياد شده‌اند ، بنيادى ندارند . از اين گذشته ، مىبينيم كه سندهاى بلند ، بيش از اسناد ديگر ، دستخوش تحريف گشته‌اند . زيرا بنياد روايت ، بر شنيدن ، استوار بوده است و از اين روست كه در بلندترين متنها ، به اختلاف و نابرابرى بيشترى بر مىخوريم . گاهى خاستگاه نابرابرى به درست نخواندن متن بازمىگردد ؛ چنان كه در پيمان نامهء 72 همهء